محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
255
مجمع الانساب ( فارسى )
بودى اگرچه در تقويت دين محمدى تقصير نكردى اما جغتاى كه امير الامراى او بود ترسا بود او را بر اين دين تحريض داد و مادرش هم بددين بود و پيوسته به سخن قامان - كه كاهنان اهل تركاند - مغرور بودى و چون مادرش بددين و نواب ترسا [ بود ] حاليا كسى از مسلمانان را زهره نبود كه در دين محمدى سخن گفتى . على هذا چون كار مملكت و مال ولايات خللى تمام يافته بود اول به دفع خلل و اصلاح آنچه خلل پذيرفته بود مشغول شد و تمامت يرليغها و پايزهها كه پادشاهزادگان داده بودند بازخواست و در آن استقصاى بليغ بجاى آورد و هركس كه خلاف يرليغ قديم حكمى داده بود ايشان را مالش داد و آنچه پادشاهزادگان بودند سرايت آن به نواب ايشان كرد و همه گناهكار شدند و تشوير يافتند به غير از بيكى « 21 » و پسران او كه يك سر موى از جادهء حكم يرليغ قديم تجاوز ننموده بودند و كيوك ايشان را بنواخت و دعا كرد و به هرچيز مثل بديشان زدى و سركوب مردم را به ايشان كردى . و چون از اين كار فراغ يافت به كار رسولان و نامهها پرداخت كه از اطراف آورده بودند و هريكى را به وجه لايق و فراخور آن قوم جواب كرد . نامهء خليفه را به تهديد و تخويف و اميد جواب نبشت و او را ميان خوف و رجا بداشت و نامه - هاى ملاحده را به خشونت هرچه تمامتر جواب فرمود و ايشان را سگ و ملحد و كذاب خواند و گفت از شما سگان ديار نگذارم . و باقى نامهها را كه از ولايات ايل بود با پايزه و يرليغ و تشريف جواب فرستاد و كسانى كه خود حاضر بودند همه را به انواع تشريفات و خلع مشرف فرمود و هركسى باز سر مملكت خود كسيد گردانيد . و پس از اين كار روى به ضبط و تدبير ممالك آورد و به گرفتن اقاليم كه هنوز ايل نشده بود به هر جاى لشكرى برنشاند و به همان نسق و ترتيب كه پدرش حكم فرموده بود امرا را به طرف مشرق و شمال و ديار هند و سند و سيستان و چين و ختاى و ختن و بلاد ايغور و ماوراء النهر روانه گردانيد و در باب هركسى نصايح و وصايا و احكام كه متضمن مصالح ملك بود به امضا رسانيد و خود به نفس خود عزيمت ممالك غربى ساخت و نيت او آن بود كه به ماوراء النهر آيد و ماوراء النهر
--> ( 21 ) . بيكى زوجهء تولى بن چنگيز خان و مادر منكوقاآن و هولاكو و قوبيلاى قاآن و اريقبوكا بوده .